بهم گفت: " ميشه ساعت 4 صبح بيدارم کني تا داروهام رو بخورم؟ "
ساعت 4 صبح بيدارش کردم، تشکر کرد و بلند شد از سنگر رفت بيرون ...
بيست الي بيست و پنج دقيقه گذشت، اما نيومد ...
نگرانش شدم؛ رفتم دنبالش و ديدم
يه قبر کنده و توش نماز شب مي خونه و زار زار گريه مي کنه!
بهش گفتم: " مرد حسابي تو که منو نصف جون کردي!
مي خواستي نماز شب بخوني چرا به دروغ گفتي مريضم و دارو دارم
برگشت و گفت: " خدا شاهده من مريضم،
چشماي من مريضه، دلم مريضه. من شونزده سالمه!
چشام مريضه! چون توي اين شانزده سال امام زمان عج رو نديده ...
دلم مريضه! بعد از 16 سال هنوز نتونستم با خدا خوب ارتباط برقرار کنم ...
گوشام مريضه! هنوز نتونستم يه صداي الهي بشنوم ... "
***********************
سلام خواهر بزرگوار
خوشحال با وب شما اشنا شدم
وسالروز تولد حاج حسين مبارک هر چند با چند روز تاخير
![]()
التماس دعا
ياعلي?